مهمان : 0
اعضا عضو سایت : 4
اعضا آنلاین : 0
امروز : 188
ديروز : 168
ماه : 3891
 
تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392     |     کد : 803

تاریخ زنده ی اتوبوسرانی تبریز

گفتگو با آقای نوروز پورنوروز اتوبوسران پیش کسوت شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز و حومه

گفتگو با آقای نوروز پورنوروز اتوبوسران پیش کسوت
 
شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز و حومه

وقتی وارد منزل شدیم دم درب ورودی با عصا ایستاده بود دستهایی لرزان ولی  چهره ای مصمم داشت آدم باقرص و محکمی نشان میداد حرفهایش رک و صریح بود شورجوانی و خنده های از ته دلش، نشان از سرزنده بودن پیرمرد اتوبوسران میداد که روزگاری برای خودش دورانی داشت.
اهل تبریز ساکن خیابان شمس تبریزی(دوه چی) محله گرو، روزگار خودش را با رانندگی در اتوبوسهای شهری گذرانده  والان در پیر سالی گذران زندگی میکند. پای صحبتهای شیرین و معنادارش می نشینیم صحبتهایی که اتوبوسران پیش کسوت شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز و  حومه آقای نوروز پور نوروز از تاریخ و سیر تحول حمل و نقل شهری در تبریز شهر اولین ها بیان می کند که حس نوستالژی را در دل هر انسان خوش ذوقی  زنده می کند. باهم پای صحبتهای این اتوبوسران قدیمی می نشینیم.

    لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چند سال سن دارید؟
نوروز پورنوروز راننده بازنشسته شرکت واحد متولد 1304 هستم

 

    درچه سالی به استخدام شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز وحومه درآمدید؟
قبل از تشکیل شرکت واحد سواری شورلت داشتم و با آن مسافر کشی می کردم بعدها  که اتوبوسهای خصوصی وارد تبریز شد، نگذاشتند سواریها کارکنند رفتم روی اتوبوسهای ریالی کار کردم تا سال 45، بعداز تشکیل شرکت واحد  فعالیت اتوبوسهای خصوصی را نیزمتوقف کردند و اتوبوسها می بایست با نظارت شرکت واحد کار می کردند مدتی بیکار بودم با معرفی یکی از آشنایان پیش آقای مولوی که آن زمان مدیرعامل شرکت واحد بود به ساختمان شهرداری  که در میدان ساعت بود، رفتم بعد از اینکه چند سوال از من پرسیدند، دستور دادند بعنوان راننده استخدام شوم با روزی 8ساعت کار ، به ایشان گفتم روزی 8 ساعت کفاف خرج زندگیم را نمی کند چون تازه خانه خریده بودم و بدهکاری داشتم اجازه دهید 16 ساعت کار کنم گفت خسته میشوی گفتم مجبورم  به هرحال اجازه دادند و نوشتند ایشان روزی 16 ساعت (دوشیفت) روی اتوبوس رانندگی کند.
یک روز پیام دادند که آقای مولوی کارت دارد رفتم دفترش بعد ازاحوالپرسی گفت میخواهم به تو اتوبوس 3 تن تحویل بدهم من خیلی خوشحال شدم عرض کردم قربان منت سرم میذاری چون رانندگی در اتوبوسهای 3 تن در هرشیفت 20 ریال اضافه دارد ومن چون 16 ساعت کار میکنم روزی 40 ریال به حقوقم اضافه میشود با  خودم گفتم با 120 تومان مشکلات بقدر کوه هم که باشد به راحتی حل میشود با خوشحالی هرچه تمام ابلاغ را از آقای مولوی گرفتم و از فردایش روی اتوبوس 3 تن رانندگی را شروع کردم.

درکدام سال بازنشسته شده اید؟
درسال 65 در سن شصت سالگی




    آیا برای رانندگی اتوبوس گواهینامه پایه یک داشتید ؟
بله اول گواهینامه شخصی بعدها پایه دوم و سپس گواهینامه پایه یک دادند شماره گواهینامه من 4705 بود درسال 1329 گواهینامه اخذ کردم .




        بهترین دوستان شما در دوران رانندگی در شرکت واحد چه کسانی بودند؟
مرحوم میرغفور بچه محله خیابان و مرحوم رسول کریم نژاد اونم بچه خیابان بود آدم پاک و با شخصیتی بود و با ایشان دوستی زیادی داشتم کارخلق الله را حل میکرد مومن بود مودب و علاقه خاصی بین ما بود.

    در کدام مسیرها کار کرده اید وکرایه هر مسافرچقدر بود؟
در مسیر شتربان، سیلاب ، باغمیشه، راه آهن ، امام ، الان همگی یادم نیست و درتمامی خطوط کار کرده ام از هر مسافر 1 ریال کرایه دریافت میکردیم.

    روی اتوبوس چند نفر سازمانی کارمیکردند؟
3 نفر دو نفر راننده و یک نفر پارکاب (کمک راننده) بعدها به دو نفر کاهش پیدا کرد.

    هنگام رانندگی اتوبوس قوانین شرکت و مقررات راهنمایی را رعایت میکردید؟
نوعا این کار انجام میشد ولی بعضا دوستان وآشنایان را در خارج از ایستگاه  سوار و پیاده میکردم و اونارو میهمان میکردم وکرایه نمی گرفتم.

    شنیده ایم پلیس آن زمان به ظرفیت صندلیهای اتوبوس حساس بود اون زمان چگونه رفتار میکردند؟
پلیس راهنمایی آن زمان جلوی اتوبوسهارا میگرفت و داخل اتوبوس میشد مسافرین سرپایی را شمارش میکرد و 20 ریال برای راننده جریمه صادر میکرد واگر زیاد تکرار میشد اتوبوس را 3 روز متوقف میکرد.

    چه نوع اتوبوسهایی در آن زمان کار میکرد وتعداد صندلی چندتا بود؟
اتوبوسهای دوج، فورد ، شورلت بعدها بنز که اکثر 24 یا22 صندلی داشتند.

    وظایف راننده دهه سی و چهل چگونه تعریف شده بود؟
رانندگی آن زمان کار بسیار سختی بود اولا اتوبوسها نوعا دست دوم بودند ترمز ضعیفی داشتند فرمان هیدورلیک نبود و مثل سنگ کار میکردزود زود خراب میشد و راننده خودش باید نقص فنی را رفع میکرد الان کار رانندگی مثل خلبانی است راننده فقط رانندگی میکند ولی آن زمان خیر وشر اتوبوس به گردن راننده بود بعضی وقتها صندلی ها را پاره میکردند یادم هست که صاحب اتوبوسهای دوه چی (شتربان) شمس تبریزی فعلی بنام حاج کریم بنزچی بود صندلی ها را فلزی کرد تا دیگر خسارت نزنند وگفت از الان هرچقدرچاقو بزنید چون چاقوی تان تیز خواهد شد.





    نحوه جمع آوری کرایه ها چگونه بود؟
اوایل مثل اتوبوسهای شخصی کرایه  1 ریال بود که جمع میکردیم و به مسئولش میدادیم بعدها بلیط های کاغذی 1 ریالی چاپ کردند و مردم می خریدند و بجای پول، بلیط را میداند و ما پاره کرده و دور
می انداختیم.
    در عکسهای قدیمی شمارا با کلاه مخصوص شرکت واحد می بینیم این کلاه چگونه سررانندگان شرکت گذاشته شده بود(خنده حاضرین)
قبلا کلاهی در کار نبود روزی دستور آمد که همه رانندگان باید کلاه سرشان بگذارند وهمه با پول خودشان خریدند و هنگام کار سرشان میگذاشتند یادم هست یک کلاه فروشی درنزدیکی میدان ساعت بود که مشتری چندانی نداشت وقتی کلاه اجباری شد مغازه اش جای سوزن انداختن نداشت همه برای خرید به آن مغازه می رفتند و این طور شد که با دستور اداری شرکت واحد سر ما کلاه گذاشتند.



    آیا آن زمان اتوبوسها و رانندگان بیمه بودند ؟
اویل از بیمه خبری نبود روزی راننده ای بنام کریم که بچه محله مفتح بود گفت برای اینکه اعتراض خود را به گوش مسئولین برسانیم  از بابت اینکه بیمه نیستیم اتوبوسها را بیرون نبرید مسئولیت این مورد با من است همه که جمع شدند از اداره امنیت آمدند و او را بردند و بعد از سه ماه هم اتوبوسها و هم رانندگان بیمه شدند.

    نحوه دریافت حقوق در شرکت واحد چگونه بود؟
اوایل در پانزدهم و سی ام هرماه حقوق میداند و بعدها هرماه حقوق دریافت میکردیم روزانه 10 تومان حقوق من بود.

    نحوه حضور و غیاب در شرکت واحد در آن زمان چگونه بود؟
برای هر راننده یک دفترچه داده بودند هر روز بازرس آن را می نوشت وآخرماه آن را بریده و به شرکت می دادند وطبق آن حقوق دریافت میکردیم.

   دراواخرپاییزو فصل سرما قرارداریم درآن زمان نحوه نگهداری اتوبوس ورسیدگی به نقص فنی  اتوبوسها بخصوص در فصل سرما چگونه بود؟
قدیم برف زیادی می بارید و هوا بسیار سرد میشد و از شدت سرما موتور یخ می زد مجبور میشدیم هیزم جمع کنیم و زیر اتوبوس آتش روشن کنیم تا روغن موتور شل شود بعد استارت میزدیم از سخترین کارهای اتوبوس تعویض چرخ و تایر بود و واقعا با زحمت بسیار چرخها بازو بسته میشد البته خودمان انجام میدادیم و بعدها تعمیرگاه ایجاد شد وکار رسیدگی به نقصی فنی را آنان انجام میداند.

    نحوه مسافرگیری چگونه بود؟
آن زمان مسافر زیاد نبود پارکاب (کمک راننده ) درایستگاه مسافران را صدا میزد وبعضی موقع هم به عنوان مسافر در صندلیها می نشستیم تا مسافرین ترغیب شده و سوار اتوبوس شوند.

    آیا در طول خدمت در شرکت واحد اتوبوسرانی تصادف داشته اید یا خیر؟
ازسال 1346 تا سال 1364 هیچ تصادف جرحی و فوتی نداشتم و وقتی هم تصادف جزیی اتفاق می افتاد زود پیاده می شدم میگفتم برادرحرف و ناسزا نگو ما مسئول داریم منتظر باشید بیاید تا رفع مشکل کند هرکس مقصرباشد جریمه را او خواهد داد.

    در طول خدمت رانندگی در شرکت واحد مجموعا چگونه کارکرده اید؟
من در شرکت واحد با امانت ، صداقت ، عزت واحترام کارکرده ام چون همیشه وظایفم را درست انجام می دادم همیشه حرفم را صریح و بدون واهمه می زدم و در مورد مسافرین با رعایت احترام متقابل انجام وظیفه میکردم همیشه خوشرویی و نرمش را با مسافرین داشتم بطوریکه در خط شتربان وقتی به ایستگاه دیر میرسیدم میگفتند چون کربلایی نوروز است ماحرفی نداریم چون به ما احترام میگذارد.

     بعنوان پیش کسوت ،حرف و نصیحت و راهنمایی شما به رانندگان فعلی شرکت واحد چیست؟
شغل رانندگی سخت است پس این سختی را با نرمش و احترام به مسافرین راحت کنند اگر احترام مسافر را داشته باشند مسافرهم هوای آنها را خواهد داشت.

    فرق نحوه رانندگی ایام نه چندان دور شما با شرایط امروزی چیست؟
درآن ایام خیابانها شلوغ نبود ماشین کم بود و اتوبوس به راحتی عبور و مرور می کرد وقتی جایی پرازدحام بود می گفتیم آنجا شلوغ است نام ترافیک را بعدها شنیدم و بعداز انقلاب عنوان ازدحام و شلوغی جای خود را به ترافیک داد به هرحال سختی کار با اتوسهای قدیمی جای خودش ولی الان با این ازدحام خودرو و مسافر واقعا رانندگی کارشاقی است.



                    درآن ایام درگیری هم با مسافرین داشتید؟
بلی درگیری هنگامی بود که مسافرگردن کلفتی میکرد و میخواست آن 1 ریال راهم ندهد آنجا بود که صدای راننده بلند می شد این راهم بگویم افرادی مثل من در شرکت واحد با صداقت وامانت خدمت میکردیم و نمی گذاشتیم مسافر بدون کرایه سوار اتوبوس شود.

    اگر از مسئولان و بازرسین قدیمی کسانی را به یاد دارید چند نفر را نام ببرید.
آقای مولوی 10 سال مدیرعامل بود بعد سرهنگ آمد بعداز انقلاب چند نفر آمدند رفتند و هنگام بازنشسته شدن بنده آقای عزتی مدیرعامل بودآقای رسول کریم نژاد حسین کرد مسئول بازرسین بود جواد عمی و....

گفتگو از : علیرضا نوتاش


خانم حاضری
نوشته شده در   دوشنبه 25 آذر 1392  ساعت  09:04   توسط   خانم حاضری    تعداد بازدید  5561
ویرایش شده در يکشنبه 8 دي 1392 ساعت 09:48 توسط خانم حاضری
PDF چاپ بازگشت
نظرات شما :